فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

258

چهارده رساله ( فارسى )

گيرند همچو كرك و بازهم باعتبار آن گيرند كه اتلاف چيزها كنند و اگر تفويت نكردندى شرّش نگفتندى و چون واجب الوجود خير محض است و ذات او كاملترين موجودات و معقولات پس ازو خير محض موجود شود اگر در وجود چيزى واقع شود كه درو شرّ باشد خيرش بيش از شرّ بود و اين قسم بواسطه قسم پيشين موجود شود و خير محض عالم اشرف است و آن عالم عقل است و مثل آن و امّا مانند آب و آتش ظاهر است كه نفع ايشان بيش از ضرّشان است و نفع آتش را ملازم افتد كه گاه‌گاه جامه درويشى بسوزاند و خير بسيار را از بهر شرّ كوچك بجارها كردن شرّى بسيار باشد و شرّ غالب در وجود نيست . اگر گويد كه اين قسم را چرا چنان نيافريدند كه شرّ در او نباشد اين سؤال او را فاسد و باطل باشد و همچنان بود كه كسى گويد كه چرا آب را غير آب نكردند و آتش را غير آتش و اگر همه خير محض بودى قسم اوّل شدى قسم دوّم نبودى و وجود عالم ممكن نباشد كاملتر از آنكه حاصل است . اگر گويد كه چون حوادث بقضاء و قدر است گناهكار را عقاب چرا كنند « 1 »

--> ( 1 ) - سبحان من تنزّه عن الفحشاء و لا يجرى فى ملكه الا ما يشاء از دير زمان موضوع جبر و اختيار مورد بحث دانشمندان بوده و هست در صورتى كه همه مردم جهان براى نيك و بد و نيكى و بدى پاداش و كيفر تعيين كرده و به حكم وجدان آزادى و اختيار خود را تصديق كرده‌اند و گرنه از مرتكب چرا در محاكم مؤاخذه ميكنند بايد در محاكم را به بندند و هرگز بازپرسى نكنند خود وضع قوانين در هر سرزمين و نظامات و اصول محاكمات در ملل متنوعه نشان ميدهد كه در فطرت و غريزه بشرى آزادى و اختيار موجود است و هر كس پيش خود تأمل كند ميداند كه از كار خوب شاد مىشود از ارتكاب گناه خجل گردد . معتزله نيز گويند كه كفر و معاصى بندگان بتقدير و ارادت خدا نيست زيرا كه اين كارها زشت است و ارادت خداى بچيزهاى ناپسند تعلق نگيرد بلكه خداى تعالى از كافر ايمان خواسته است و از عاصى طاعت و ايشان به اختيار خود آن را ترك كرده‌اند و اهل سنّت و جماعت گويند كه بقيه حاشيه در صفحهء بعد